شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
از فرمايشات گهربار حضرت رسول اكرم (ص ) در خصوص مداومت بر نماز جماعت / وَ مَن لزم جَماعَه المُسْلِمين حُرِمَتْ عَلَيْهِم غَيبَتُهُ وَ ثبتت عَدالَتُه / كسي كه بر نماز جماعت مداومت داشته باشد، غيبت او بر مسلمانان حرام وعدالتش ثابت مي شود .

منو اصلی
ساعت
شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
تقویم
اخبار
دکتر تیرو چلوم-استاد دانشگاههای مالزی

                                                                 چالش های سیاست گذاری علم و تکنولوژی در مالزی
                                                                              
      گفتگو با دکتر تیرو چلوام
                                                    استاد دانشگاه UM و UKM و سیاست گذار با سابقه علم و تکنولوژی در مالزی
                                                                               تاریخ مصاحبه اول اردیبهشت 1389 


                                                                                                موضوع مصاحبه:

 زوایای گوناگون توسعه اقتصادی مالزی در چهار دهه اخیر و چالش های سیاستگذاری و برنامه ریزی در حوزه ی علم و تکنولوژی

 

* قبل از هر چیز به خاطر فرصتی که در اختیارم قرار دادید از شما ممنونم. من به عنوان یکی از دانشجویانتان، همیشه در مورد مشارکت شما در سیاست گذاری علم و تکنولوژی شنیده ام، اما در واقع به درستی نمی دانم جایگاه شما در این عرصه و میزان تاثیرگذاری تان در سیاست های علم و تکنولوژی مالزی چه قدر بوده است.

- بسیار خوب. من از شما به خاطر اینکه این مصاحبه را ترتیب دادید، ممنونم. من دکتر تیرو هستم.مدت بیست و چهار سال به خدمات دولتی در وزارت خانه های مختلف مشغول بوده ام که البته بیشتر این دوره را در وزارت علوم، فن¬آوری و نوآوری گذرانده ام. از مجموع بیست و چهار سال، حدود سیزده سالش را در این وزارت خانه خدمت کردم و سپس به دانشگاه مالایا آمدم. اخیراً در اینجا بازنشسته شدم و در حال حاضر در دانشگاه تکنولوژی مالزی کمابیش همان دروسی را که در دانشگاه مالایا تدریس می کردم ارائه می دهم.
زمانی که در وزارت علوم بودم در تعدادی از پروژه های تحقیقاتی و سیاست گذاری های این وزرات خانه مشارکت داشتم. در 1989 دولت تدوین برنامه اجرایی را برای توسعه فن آوری صنعتی در دستور کار قرار داد. گزارش و برنامه که ما تهیه کرده ایم در سال 1990 در کابینه طرح و مورد تصویب قرار گرفت. در واقع من دبیر اجرایی آن پروژه بودم. همچنین در سال 2000 وزرات علوم تدوین دومین سری سیاست های جامع علم و تکنولوژی را آغاز کرد و من در گروه مرکزی ای بودم که مامور تدوین این سیاست ها بودند. همه اینها تجربه های خوبی را برای من در سیاست گذاری علوم و فن آوری در مالزی رقم زدند.
در حال حاضر از من دعوت شده تا اولین برنامه و سیاست های جامع علوم، فنآوری و نوآوری را تدوین کنم که این در واقع سومین سری این برنامه هاست، اما چون نوآوری نیز وارد سیاست ها شده است دیگر آن را سومین نمی خوانند. من به همراه گروهی از همکاران و دانشجویانم این سیاست ها را تدوین کردیم و قرار است که پس از بررسی در وزارتخانه در سه ماه آینده تحویل کابینه شود. می توان گفت که این سند یکی از مهمترین اسناد سیاست گذاری در مالزی است. اما نکته مهم تر اجرا این برنامهها و سیاست هاست. من واقعا امیدوارم که شاهد به اجرا در آمدن این سیاست ها باشم، چون همانطور که می دانید تدوین برنامه یک قسمت کار است، و از قضا بخش آسانتر کار است، و بخش مهم تر و سنگین تر اجرای آن سیاست هاست. بدون اجرا، آن سیاست ها هیچ ارزشی ندارند.

- برای اینکه نظرتان را راجع به حرکت اقتصادی و توسعه مالزی در دهه های اخیر بدانم، اگر با علم امروزتان در مورد مالزی، به سال 1970 برگردیم آیا شما در مسیری مشابه با آنچه که مالزی در این چهار دهه حرکت کرده پیش خواهید رفت؟ آیا این تجربه را تکرار خواهید کرد؟

- بازگشت به گذشته و محاسبه اینکه تا به حال چه کردیم کار خوبی است. باور شخصی من این است که ما دستاوردهای زیادی در چهار دهه گذشته در مالزی داشته¬ایم و کسی نمی تواند این واقعیت را انکار کند. ما باید به این حرکت احترام بگذاریم. ما در برخی حوزه ها (خصوصاً زیرساخت ها) عملکرد خوبی داشته ایم. ما سرمایه گذاری خوبی در آموزش و علوم کرده ایم. ما موسسات فراوانی در بخش های مختلف ایجاد کرده ایم. اما نباید از یاد ببریم که به رغم همه این خوبی ها دیگرانی بودند و هستند که خیلی بهتر از ماعمل کرده¬اند.
اگر بخواهم خودمان را با کشورهای آفریقایی مقایسه کنم، بله مالزی بسیارعالی کار کرده است. اگر بخواهم به 1970 زمانی که مالزی حرکتش را شروع کرد برگردم، کشورهای دیگری را می بینم که در همان زمان حرکت خود را شروع کرده اند. کره جنوبی، تایوان و البته سنگاپور. این یک حقیقت است که سرانه تولید ناخالص ملی تایوان و کره جنوبی در آن زمان از مالزی کمتر بود. اما در طول این مدت چه اتفاقی افتاد؟ آنها خود را رشد دادند و در موقعیتی بسیار بالاتر ومتفاوت از آنچه بودند و بالاتر از دیگران قرار دادند و امروز مالزی را می بینیم که در "دام سطح درآمد متوسط" گرفتار شده است. شکستن این دام و فائق آمدن بر آن مسئله بغرنج امروز ماست و ما جز با اصلاح مسیر توسعه موفق به این کار نخواهیم شد. ما باید بهره وری موسسات [تولیدی و تحقیقاتی] خود را بالا ببریم. ما باید بهره وری سرمایه انسانی خود را افزایش دهیم. ما باید بهره وری صنایع و تحقیقات خود را بالا ببریم. در چهار دهه اخیر هر بار که ما بخش های فیزیکی برنامه های خود را پیش برده ایم، این چهار موضوع [یعنی بهره وری موسسات، سرمایه گذاری، صنایع و تحقیقات] مانع تحقق برنامه ها و رسیدن به اهداف اصلی آنها شده اند.
من نمی گویم که عملکرد ما بد بوده، گزارشات بانک جهانی و دیگر موسسات بین المللی،مالزی را به عنوان یکی از سیزده کشوری معرفی کرده اند که رشد پیوسته ای داشته اند. اما به نظر می رسد که در دو سال گذشته ما در آنچه که "دام سطح درآمد متوسط" خوانده می شود گرفتار شده ایم. این عنوان در مورد کشورهایی به کار برده می شود که خود را به سطحی متوسط از درآمد رسانده اند ولی قادر به ادامه و بالا رفتن از این سطح نیستند. به عنوان مثال کشورهایی مانند تایوان و کره جنوبی از این سطح عبور کرده و بالا رفته اند اما کشورهایی مثل برزیل، آفریقای جنوبی و مالزی کماکان در این دام گرفتارند. دلیل اینکه بعضی کشورها می توانند از این سطح عبور کنند و به رشد خود ادامه دهند (وما نمی توانیم) این است که آنها نه تنها توانایی خبره شدن در علم و فنآوری و نوآوری (و به طور کلی دانش) را در خود پرورش داده اند بلکه قادرند این دانش را در تمامی بخش های اقتصاد به جریان بیندازند و آن را به اشکال مورد نیاز تبدیل کنند. مادر این زمینه چندان موفق نبوده ایم.
در کره جنوبی سرمایه گذاری سنگینی در علم و فن آوری انجام شده و این سرمایه گذاری به نحوی هدایت شده تا باعث بروز و رشد قابلیت هایی در حوزه فن آوری شود. [در نتیجه] آنها اکنون در چندین زمینه علم و فن آوری پیشرو هستند. اما اتفاقی که درمالزی افتاد این بود که ما تلاش زیادی برای افزایش "سرمایه گذاری مستقیم خارجی" در کشورمان کردیم اما نتوانستیم به اندازه کافی از این حجم بالای سرمایه برای ایجاد قابلیت های علمی و فن آوری بهره برداری کنیم و این در واقع تبدیل به مساله امروز ما برای عبور از دام سطح درآمد متوسط شده است.
مطلب دیگر بخش کشاورزی ماست که به نظر من می¬تواند برای بخش های دیگر الگو باشد. ما در بهره برداری از روغن نخل و کائوچویمان عملکرد خوبی داشته ایم. نکته¬ی مهمی که می خواهم در اینجا به آن اشاره بکنم این است که اگر از من بپرسید که در صورت بازگشت به گذشته چه می کردم، قطعا به شما جواب می دهم که کشاورزی را که نقطه قوت اقتصاد ما بود، رها نمی کردم. این نقطه قوت را مورد توجه قرار می دادم، تقویت می کردم و توسعه می دادم و با کمک گرفتن از آن به بخش های دیگر هم می پرداختم. در این صورت آورده¬ی کشاورزی از صادرات می توانست برای ما بسیار بیش از آنچه که اکنون هست، باشد.
به طور خلاصه، اگر به دهه هفتاد برمی گشتم توجه فراوانی به بهره وری درتحقیقات، موسسات، صنایع و سرمایه های انسانی می کردم و همه تلاشم را در توسعه قابلیت های علمی و فن آوری می کردم.

- در ایران بیشتر افراد رشد و توسعه مالزی را با نام ماهاتیر محمد می شناسند. آیا توسعه ای که در مالزی اتفاق افتاد تنها قائم به یک نفر بود یا اینکه همکاری و مشارکتی در میان بود؟

- دکتر ماهاتیر چهارمین نخست وزیر ما بود. او کار خود را به عنوان نخست وزیر از سال 1982 شروع کرد. به نظر من تفاوت ماهاتیر با نخست وزیر های پیش از او این بود که او روی صنایع سنگین سرمایه گذاری کرد. او پروژه¬ی "حرکت به سوی مالزی صنعتی" را بنیان گذاری کرد.او در این پروژه صنایع ذوب آهن، کارخانجات تولید سیمان و صنعت خودروسازی مالزی را پایه گذاری کرد. ایده اصلی این حرکت این بود که رشد و توسعه از این صنایع به سایر ارکان کشور سرریز کند و گسترش یابد. حرکت مهم بعدی او، توجه و سرمایه گذاری بیشتر در زمینه فن آوری اطلاعات بود. هدف از این جهت گیری ایجاد یک اقتصاد مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات بود.
حقیقت این است که شما برای پیش بردن کشور به یک سمت و سوی خاص، یک قهرمان می خواهید. هیچ کس نمی تواند نفی کند و نخواهد رد کرد که ماهاتیر در هر آنچه که مالزی امروز هست یک شخصیت تاریخی است. اما اگر از من بپرسید که آیا همه تصمیمات و جهت گیری ها درست بودند یا آنچه که باید انجام میشد به درستی انجام شد یا خیر، البته من احتمالا در جایگاهی نیستنم که بتوانم جواب کاملی به این سوال بدهم، اما حداقل می توانم این را بگویم که بعضی از این نهادها نتوانستند به آن جایگاهی که خود ماهاتیر (مطمئنا) می خواست برسند، دست پیدا کنند.
به عنوان مثال در صنایع فلز، ما دچار مشکلات عدیده ای هستیم. شاید دلیلش این باشد که شما پیش از جهش به هر سطحی جدیدی از کسب و کار یا تولید نیاز دارید تا قابلیت هایی متناسب با آن سطح جدید را در خود ایجاد کنید. در غیر این صورت در آینده و پس از رساندن خود به آن سطح جدید (با هزینه ای گزاف) تولید یا کسب و کاری با بهره وری مناسب نخواهید داشت. ما با مسئله مشابهی در صنعت خودروسازی نیز مواجه هستیم. تصمیم ورود به عرصه خودروسازی در آن زمان تصمیم درستی بود. اما رشد وتوسعه این صنعت در مالزی قابل قیاس با معادل کره ای آن یعنی هیوندای نبود. آنها همزمان شروع کردند ولی هیوندای بسیار بیشتر از پروتن توسعه پیدا کرد و رشد داشت. هیوندای موفق شد به بازار آمریکا راه پیدا کند (که بازار بسیار بزرگی برای خودرو است) در حالی که پروتن هرگز نتوانست به این بازار نزدیک شود. دلیل این موضوع را نیز به نظر من باید در ایجاد قابلیت ها جستجو کرد.
نکته در اینجاست که در دهه های هشتاد و نودسطح رقابت و عملکرد در صنعت خودرو به کلی تغییر کرد و اساساً بازار خودرو و رقابت در آن حالت جهانی پیدا کرد. در نتیجه اقتضائات بازار خودرو در اوخر دهه نود کاملا با اوایل دهه هشتاد، که ما کار را شروع کردیم، فرق می کرد و ما نتوانستیم مانند خودروسازان دیگر خود را وفق دهیم و با تغییرات همراه شویم. این عدم توانایی در رقابت با خودروسازهای دیگر کشورها باعث شده که ما ناچار باشیم همواره صنعت خودروسازیمان را با حمایت و پشتیبانی¬های دولتی پیش ببریم. بسیاری می گویند که اگر این حمایت ها نبود تابه حال اثری از صنعت خودروسازی ما باقی نمانده بود. علیرغم اینکه تصمیم اولیه ایجاد این صنعت به نظر من درست بوده است، مسئله ای که امروز باید به طور جدی در مورد آن تصمیم گیری شود این است که آیا این روند را می خواهیم ادامه دهیم یا خیر.

- شما دلیل ادامه پیدا نکردن روندی که ماهاتیر شروع کرده بود را چه می بینید؟ آیا مسئله راهبران بعد از ماهاتیر بود یا مسائل انسانی و فرهنگی یا آموزشی مانع از ادامه آن روند شدند؟

- ببینید، این طبیعی است که نخست وزیرهای مختلف دیدگاه های متفاوتی دارند. نخست وزیری که بعد از ماهاتیر آمد تاکید وتمرکز بیشتری بر کشاورزی داشت. نخست وزیر فعلی معتقد است که صنعت باید موتور پیش برنده اقتصاد باشد. او برنامه های تغییر و تحول متعددی را تدوین و راه اندازی کرده که البته برای قضاوت در مورد عملکرد او هنوز خیلی زود است. روشن است که این جهت گیری ها با حرکت ماهاتیر تفاوت هایی دارند. تمرکز ماهاتیر روی صنایع سنگین و تکنولوژی خصوصا تکنولوژی اطلاعات بود، نخست وزیر پس از او نیز از تکنولوژی حمایت کرد اما به عنوان مثال "بیوتکنولوژی" را مورد توجه قرار داد. عملاً مسیرها متفاوت بودند.
به نظر من درسی که می توان از این فرآیند گرفت این است که ایجاد قابلیت های علمی و فن آوری زمان زیاد و استمرار و پایداری طلب می کنند. زمانی که نخست وزیرهای مختلف با ایده های متفاوت عملکرد مستقلی از یکدیگر داشته باشند قطعاً روند توانمندسازی متوقف یا بسیار کند و ناکارآمد خواهد شد.
حال اگر بخواهیم این روند را با دیگر کشورها مقایسه کنیم خواهیم دید که آنها برای مدت طولانی و به طور مستمر قابلیت های لازم را در خود پرورش داده اند. این فرآیند دوساله یا حتی پنج ساله نبوده است. بسیاری فراموش می کنند که برای کشورهایی مانند کره جنوبی و ژاپن از هنگامی که عزمی در به کار گیری فن آوری در کشورشان ایجاد شد زمان و توان زیادی در ایجاد زیرساخت های فرهنگی و آموزشی صرف شد تا به انجایی که الآن هستند برسند.
حرکتی خوبی که در مالزی آغاز شده این است که ما سرمایه گذاری عظیمی در بخش آموزش انجام داده ایم. اما در این مورد هم نگرانی هایی در این مورد که نظام اموزشی ما پاسخگوی نیازهای صنعت نیست، در جریان است. منظورم از طرح این موضوع این است که برای اینکه شما بتوانید کشور پیشرفته ای با اقتصادی مبتنی بر نوآوری باشید، نیاز دارید تا در مدارس و دانشگاه هایتان افرادی پرسشگر پرورش یابند. نظام اموزش ما ابداً توانایی پرورش این چنین افرادی را ندارد.
نکته آخری که می خواهم به آن اشاره کنم، و شاید بهتر بود که در جواب سوال قبلی تان مطرح میکردم، این است که برای موفقیت در سیاست گذاری در عرصه علم و تکنولوژی ما نیاز داریم که به تمامی این عوامل که به ان اشاره شد (بهره وری موسسات، سرمایه انسانی، صنایع و تحقیقات) یگانگی ببخشیم و با دیدگاهی کل نگر سیاست گذاری کنیم. نقطه مقابل آن این است که هر بخش این جریان به یک وزارت خانه واگذار شود و هر وزارتخانه سیاست های مستقل خود را تدوین کند و پیش ببرد.در غیر این صورت به هیچ جایی نخواهید رسید!
اگر بخواهم پاسخم را به سوال شما در مورد ماهاتیر خلاصه کنم باید بگویم که ماهاتیر خوب شروع کرد اما به خاطر تمامی این عواملی که به آنها اشاره کردم او نتوانست محقق شدن اهدافش را ببیند. به عنوان مثال قرار بود حرکتی که در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات در مالزی شروع شد، به نوآوری و تولید در این عرصه بیانجامد چراکه تنها در این صورت این صنعت به پایداری می رسد و می تواند در طول زمان برای کشور آورده داشته باشد. امروز اگر به فناوری اطلاعات و ارتباطات در مالزی نگاه کنیم جز تجارت در این عرصه و مراکز خدماتی ای مانند مراکز تماس تلفنی فعالیت چشم گیری نمی بینیم و اینها ارزش افزوده¬ی قابل ذکری برای صنعت و اقتصاد ما ندارند. واقعیت این است که ما به اهدافی که داشتیم نرسیدیم. ممکن است که شما بگویید در ازای این سرمایه گذاری هنگفت تعداد زیادی شغل ایجاد کرده ایم، اما چه تعداد از این مشاغل مرتبط با فن آوری روز دنیا هستند (به عبارت دیگر، آیا مهارت های به دست آمده در آینده کاربردی خواهند داشت؟). نکته اصلی این است!

- دغدغه ای در میان بعضی گروه های مالایی در مورد صنایع، اقتصاد و فرهنگ بومی مالزی وجود دارد. بعضی معتقدند صنایع بومی و حتی برخی ثروت های بومی مالزی زیر پاهای توسعه سریع مالزی از بین رفته اند یا آسیب جدی دیده اند.

- آیا مثالی برای این ادعا دارید؟

- به عنوان مثال در گذشته افراد زیادی در جنگل هایی که با احداث شهر پوتراجایا از بین رفتند، مشغول به کار بودند و به طور سنتی چرخه تولید و فروش خود را داشتند. بسیاری از آنها اکنون در سختی زندگی می کنند یا اینکه جذب مشاغل غیر مولد مانند واسطه گری شده اند. همچنین یکی از تولیدات و تجارت های سنتی مالزی در گذشته در مورد کائوچو بود که با قطع تعداد بسیار زیادی از این درختان و کاشت وبهره برداری صنعتی درختان نخل این چرخه نیز به کلی از حالت سنتی خود خارج شد و تاثیر نامطلوبی بر زندگی بومیان مالزی گذاشت.


- من هم انتقادهایی که از مالزی در مورد تخریب جنگل ها می شود شنیده ام. شنیده ام که می گویند برداشت زیاد روغن نخل باعث از بین رفتن جنگل های مالزی شده است، اما واقعیت این است که این اطلاعات درست نیستند. در حال حاضر 60 درصد زمین های مالزی پوشیده از جنگل است. این رقم بسیار بالاتر از بیشتر کشورهای استوایی است. دیگر کشورها بسیار بیش از اینها جنگل هایشان را از بین برده اند.
من نمی گویم که ما باید جنگل هایمان را از بین ببریم. در این کشور قوانینی برای مقابله با جنگل زدایی وجود دارد. البته میپذیرم که گاهی به گروههایی فشار آمده و این نقطه ضعف بزرگی است و دغدغه هایی هم در این مورد وجود دارد. اما این را هم می گویم که ما بر اساس الگوی جنگلداری پایدار عمل می کنیم و حتی در پروژه های روغن نخل نیز از این الگو تبعیت می کنیم. ما در کشورمان با مسئله کمبود زمین مواجه ایم به همین دلیل برخی از صنایع و شرکت های مالزیایی برای برداشت و تولید روغن نخل به کشورهای دیگر رفته اند.
اما در مورد شهر پوتراجایا که شما مثال زدید، به نظر من لازم است در هر کشوری تعادلی میان توسعه و حفاظت از داشته های پیشین برقرار شود. در بسیاری موارد کشور باید تصمیم بگیرد و انتخاب کند. در مورد مالزی فکر می کنم این تعادل برقرار شده است. ما هیچ گاه صرفاً اقدام به قطع درختان یا از بین بردن جنگل ها نکرده ایم. البته شکایات زیادی (خصوصاً از بخش شرقی مالزی) داشته ایم در مورد اینکه زمین های بومی غصب شده اند یا از بین رفته اند. این اجحاف ضعف در اجرا و اداره ی قانون است چون ما قوانین کاملی در مورد حفاظت از این گونه منابع و حقوق داریم. اما چگونگی اجرای قوانین بحث دیگری است.البته همیشه همه چیز مطابق برنامه ها و قوانین پیش نمی رود. این بسیار بد است چرا که مالزی را در دنیا بدنام می کند. عمل گروهی کوچک بدنامی برای همه مالزی به همراه دارد.
بنابراین ما کمبود یا نقصی در سیاست ها و قوانین نداریم و همه چیز، برای برقراری تعادل داریم و اما اگر مسئله ای وجود دارد مربوط به اجرای آن سیاست ها و قوانین است. اینکه این ضعف اجرایی عمدی است یا سهوی موضوعی نیست که من در جایگاه اظهارنظر در مورد آن باشم.

- آیا تخریب محیط زیست و داشته های پیشین ملت ها بهای توسعه است؟ بعضی مدافعان توسعه با آرامش و اعتماد به نفس تمام می گویند که اینها بهای توسعه هستند و کشورها باید آنها را بپردازند تا توسعه یافته شوند. نظر شما چیست؟

- اگر شما به غرب، خصوصاً آمریکای شمالی نگاه کنید، می بینید که ساکنان جدید آمریکا زمین های سرخ پوستان را غصب کردند و زندگی و نسل آنها را نابود کردند. اما من فکر می کنم که ما از تجربه آنها درس گرفته ایم.
ما در مالزی تلاش کرده ایم که تا توسعه را در هماهنگی و هم سویی با طبیعت پیش ببریم. ما اداره ای برای رسیدگی به امور بومیان مالزی داریم. یکی از کارهای مهم این اداره این است که فواید وخوبی های زندگی و دانش مدرن را در دسترس بومیان قرار دهد. حرف من این است که ما قصد نابود کردن زندگی آنان را نداریم و دولت می خواهد که آنان زندگی خود را داشته باشند، البته کسانی هستند که دست درازی هایی به آنها و زمین هایشان داشته اند و شاید کار مهم دولت باید این باشد که جلوی این افراد را بگیرد.
توجه داشته باشید که معنی امروزین توسعه "معنی بخشیدن به زندگی همه مردم" است. ممکن است به عنوان مثال افزایش درآمد هم یک هدف باشد اما نه به قیمت از بین بردن زندگی انسانها. یعنی توسعه اگر همراه با ثبات بخشیدن به زندگی مردم و هماهنگ با آن نباشد، دیگر توسعه نیست.
به طور خلاصه باید بگویم که دست اندازی هایی توسط گروهی حریص به زندگی مردم بومی و سنتی شده است. من اطلاعات کافی ندارم که بخواهم بگویم این کارها با حمایت افراد قدرتمند بوده است اما می توانم بگویم که این کارها بر خلاف مقررات کشور بوده و باید جلویشان گرفته شود چون پیام غلطی را از مالزی به جهان مخابره می کنند.

- مالزی کشوریست با چند فرهنگ، چند دین، و حتی چند پادشاه. شما تنها کشوری در جهان هستید که با نه پادشاه اداره می شود. به نظر شما این تنوع همه جانبه مالزی نقطه قوت درتوسعه محسوب می شود یا مانعی است بر سر راه توسعه؟

- سوال شما جالب است زیرا اتفاقاً امروز روزی است که پادشاهی در مالزی برای یک دوره چهارساله از یک شاه به شاهی دیگرمنتقل می شود. اما این اتفاق در یک بستر تاریخی می افتد. در مالزی پادشاه نمادی است برای وحدت. این وضعیت کم نظیری که در مالزی داریم باید به صورت یک نکته مثبت دیده شود. لازم است که ما نقاط قوت این فرهنگ ها را بگیریم و با کنار هم قرار دادن این ها چشم انداز آینده کشور را ببینیم. برای اینکه در این مهم موفق شویم باید فضا را برای [کار کردن و اظهار نظر]همه باز نگه داریم.
گروهی هستند که عقیده دارند این تنوع تاکنون نیز باعث رشد مالزی شده است. البته من فکر می کنم این گروه در اقلیت هستند (امیدورام اشتباه فکر کنم). واقعیت هم این است که اگر نگاهی تاریخی داشته باشیم، هر فرهنگی در طول تاریخ در نتیجه مراوده هایش با دیگر فرهنگ ها رشد کرده و غنی شده است. (پس مردمی که در یک زمان مشخص با هم زندگی می کنند با مراودات بین فرهنگی یا بین دینی زندگی خود را غنی می کنند)
به عنوان یک مثال تاریخی شما به جریان دانش در دنیا نگاه کنید، زمانیکه از قرن 8 تا 12 خاورمیانه مرکز علم بود و اروپایی ها به مرور این دانش را از آنها گرفتند (و بلکه دزدیدند) و پیشرفت های بعدی خود را بر اساس آن دانش ساختند. در واقع آنها بابت علم خود دین زیادی به خاورمیانه و البته شرق دور (هند و چین) دارند. سعی دارم جنبه مثبت این مثال را در بستر امروز ببینم. باید اجازه دهیم فرهنگ هایی که کنار هم زندگی می کنند، همگی شکوفا شوند.
بگذارید دره سیلیکون را مثال بزنم. دره سیلیکون برای این شکوفا شد که توسط فرهنگ های مختلفی تغذیه می شد، از چین و کره و هند بگیرید تا شرق اروپا، تقریباً همه جای دنیا. افرادی از همه جای دنیا دور هم جمع شدند و باعث آن چیزی شدند که [دره سیلیکون] امروز به آن تبدیل شده است. فضای سیالی که در آنجا وجود داشت و اجازه می داد که افراد با قابلیت ها و فرهنگ های مختلف در کنار هم کار کنند و داد و ستد علمی و فرهنگی داشته باشند باعث رشد شد. می بینیم که آمریکا از این فضای چند فرهنگیبهره برده است. ماهم امروز باید مشوق [بروز افراد در این فضای چند فرهنگی] باشیم بدون اینکه فرهنگ سنتی خودمان را از بین ببریم.

- به عنوان آخرین سوال: همانطور که می دانید ایران کشور بزرگی است با منابع طبیعی فراوان از جمله نفت و گنجینه انسانی بسیار مستعد و جوان. پیشنهاد شما برای کشوری مانند ایران در زمینه سیاست گذاری علم و تکنولوژی چیست؟

- اجازه بدهید ابتدا تصریح کنم که من در مورد کشوری مثل ایران و اقتصادش خبره نیستم. آن چه که به نظرم می رسد این است که داشتن یک منبع طبیعی و درآمد حاصل از آن و وابستگی به آن، هم می تواند یک نعمت باشد و هم یک عامل تضعیف کننده. مدیریت بهره برداری از آن منبع بسیار مهم است.
شما حق دارید که [با استفاده از عنوان گنجینه انسانی] منابع انسانی را مهم ترین و حیاتی ترین سرمایه کشورتان بدانید. باید برای بالا بردن مهارت و قابلیت های این سرمایه بزرگ از طریق آموزش، یادگیری پیوسته بعد از تحصیل برنامه داشت و کار کرد. باید از اینکه برای مشاغل گوناگون در زمینه ها و مراتب مختلف نیروی متخصص تربیت می کنیم مطمئن باشیم.
نفت یک منبع پایان پذیر است، پس باید بخشی از درآمد حاصل از آن را به عنوان یک ذخیره استراتژیک ذخیره کنیم تا بتوانیم به جا و به موقع برای ساختن صنعت آینده به کار بگیریم. در کنار آن توانایی ها و قابلیت هایی در خود ایجاد کنیم که در حوزه های دیگر بتوانیم فعال شویم و به مرور وابستگی مان را به نفت کم کنیم.
[در جایگاه یک سیاست گذار یا تدوینگر برنامه] من تاکید زیادی روی زیرساختهایی مثل راه ها، بهداشت و خصوصاً آموزش و پرورش (از پیش از دبستان تا دانشگاه، سالهایی که اداره کنندگان آینده در آن پرورش می یابند) خواهم داشت.
راست و درست زندگی کردن مردم شاید از همه این عوامل مهم تر باشد. تفرقه میان مردم در هر کشوری مانند یک فاجعه برای آن کشور عمل خواهد کرد. رواج حسد، حرص و دروغ میان مردم باعث مرگ آن ملت می شود. چون تنها و تنها مردم هر کشور می توانند آن کشور را بسازند. کشورها می توانند از یکدیگر درس والگو بگیرند اما نمی توانند نسخه های یکدیگر را کپی کنند.
ما می توانیم از کره درس بگیریم اما نمی توانیم تجربه های آنها را به طور مصنوعی به شرایط کشور خودمان پیوند بزنیم. و البته این کار توانایی هایی می خواهد که نیازمند یک نظام اموزشی قدرتمند است. البته من می دانم که ایران دانشگاه بسیار خوب و برجسته ای دارد، اما باید حمایت کنیم تا دانشگاهها از صنایع داخلی حمایت کنند و آنها را هدایت و تغذیه کنند. انجام فعالیت های صرفا علمی که کمترین ارتباطی به جامعه و صنعت ندارد بی فایده است. دانشگاه ها باید در مرکز هدایت کشور باشند و این خیلی مهم است. من اطمینان دارم که اگر دانشگاه ها به این رسالت پایبند باشند کشور پیش خواهد رفت.
بنابراین در یک جمله من هم، همانطور که شما گفتید، حداکثر توجهم را به رشد سرمایه یا گنجینه انسانی معطوف می کنم.

- پیشنهاد شما به جوانان، مستقل از اینکه کجا و در چه شرایطی زندگی می کنند چیست؟

- من همیشه به همه آدم های اطرافم توصیه می کنم که زمان و زندگی شان را برای یادگیری و دانش آموزی صرف کنند. سیری ناپذیر و نترس باشید. از سوال پرسیدن نترسید. از اشتباه کردن و شکست خوردن نترسید چون یادگیری از طریق تجربه های جدید اتفاق می افتد. باید از اشتباهات درس گرفت.
هر چه قدر که می توانید یاد بگیرید. زیاد مطالعه کنید. با پشتکار و پراشتیاق باشید. هر کاری می کنید با اشتیاق و روحیه بالا انجام دهید. با این دو در هر کاری موفق می شوید. مدتی قبل کتابی می خواندم که در آن نویسنده تاکید می کرد که در هر زمینه ای که می خواهید تبحر پیدا کنید باید برایش ده هزار ساعت وقت صرف کنید. گذشته از این عدد به نظرم نکته مهم، همان اشتیاق زیاد و پشتکار است.
لطفاً منظم باشید. "بیرون بروید" و چیزهای جدید بیاموزید. اگر اشتباه کردید هیچ عیبی ندارد، از آن هم خواهید آموخت. این توصیه من است. فقط فراموش نکنید که باید از هر کاری که می کنید لذت ببرید. بدون علاقه به کاری که که می کنید، موفقیتی به دست نخواهید آورد. شاید این مهمترین توصیه من باشد. چون ما یک بار بیشتر زندگی نمی کنیم.
- خیلی از این گفتگو سپاسگذارم.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3202 | بازدید امروز : 52 | کل بازدید : 1182956 | بازدیدکنندگان آنلاين : 6 | زمان بازدید : 2.3594