شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
از فرمايشات گهربار حضرت رسول اكرم (ص ) در خصوص مداومت بر نماز جماعت / وَ مَن لزم جَماعَه المُسْلِمين حُرِمَتْ عَلَيْهِم غَيبَتُهُ وَ ثبتت عَدالَتُه / كسي كه بر نماز جماعت مداومت داشته باشد، غيبت او بر مسلمانان حرام وعدالتش ثابت مي شود .

منو اصلی
ساعت
شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
تقویم
اخبار
آسیب شناسی حضور ایرانیان در مالزی (2)

آسیب شناسی حضور ایرانیان در مالزی (2)

دکتر عباس قنبری 

 

 1- در نوروز سال گذشته در منطقه مرکز کوالالامپور (KLCenter) از نزدیک شاهد دعوای شدید و خونین یک گروهی توریستی از ایران (حدودا 15 نفر) با تعدادی از راننده های تاکسی، عمدتا هندی، بودم. ماجرا را از یکی از ایرانیان درگیر جویا شدم و اینطور شنیدم که این راننده های هندی تبار به خانم های ایرانی توهین کرده و همین آغاز گر دعوا شد.

هنگامی که از وی خواستم تا در مورد نحوه توهین این راننده هندی تبار توضیح دهد، گفت: این خانم های ایرانی که از اتوبوس پیاده شدند، سه الی چهار راننده تاکسی به سمت آنها نزدیک شده و در حالی که سرشان را بالا و پایین می کردند، با ابروهای خود اشاراتی داشته و زیر لفظ چیزهایی می گفتند!

قطعا همه آنهایی که تا حدودی با فرهنگ و رفتار هندی تبارهای مالزی آشنایی دارند، می دانند که هندی ها عموما به هنگام سئوال از طرف مقابل، به جای استفاده از کلمات پرسشی، از حرکات سر (با لا و پایین کردن سر و همزمان بالا و پایین کردن ابرو و چشم و زیر لب اچ اچ کردن)  استفاده می کنند و در فرهنگ آنها این به هیچ عنوان توهین تلقی نمی شود.

2- درست چند روز پیش به همراه چند تن از دوستان ایرانی جلو درب آسانسور بودیم که درب آسانسور باز شد و ما هم به رسم ایرانی ها شروع به "تعارف کردن" کردیم (تعارف کردن یعنی احترام) و پس از چند ثانیه وارد آن شدیم. در حین صحب در درون آسانسور یک خانم مالایی با نهایت احترام از ما پرسید: چرا همه ایرانی ها از آسانسور می ترسند!! (تعارف کردن یعنی ترسیدن).

این مثال ها صرفا برای این گفته شد تا اهمیت تفاوت های فرهنگی در یک محیط چند فرهنگی (Multi-Cultural) و لزوم شناخت آنها از یکدیگر، بویژه در شرایطی که امکان بروز درگیری وجود دارد، مورد تامل قرار گیرد. لذا در بخش دوم "آسیب شناسی حضور ایرانی ها در مالزی" بیشتر بر تفاوت های فرهنگی و ابعاد شناختی آن (شناخت از خود، شناخت از مالزیایی ها و شناخت از انتظارات دو طرف) مورد بررسی قرار می گیرد.

همانطور که می دانیم، شناخت (میزان آگاهی و پیش فرض های ما) مبنا و اساس رفتار و زندگی اجتماعی انسان ها را تشکیل می دهد. لذا اگر شناخت فرهنگی ما از خودمان، از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم (مالزی) و از انتظاراتی که از یکدیگر (میزبان از مهاجر! و بالعکس) دارند، دارای نقص بوده یا اشتباه باشد، می تواند پیامده های فاجعه باری داشته و چه بسا دو طرف را دچار مصائب و مشکلات عدیده ای نماید.

با قبول پیش فرض فوق، ابتدا تعریفی از هریک از از ابعاد سه گانه شناختی فوق (شناخت از فرهنگ خود، شناخت از فرهنگ مالزیایی ها، و شناخت از انتظارات یکدیگر) ارائه می دهیم و سپس به بررسی تطبیقی آنها، نحوه شکل گیری اشتباهات شناختی فرهنگی و آثار و دلالت های آنها خواهیم پرداخت.

1- تعریفی از فرهنگ خود: خود در این جا "خود" فردی نیست. بلکه معطوف به پارامترهایی همچون عرق ملی، فرهنگ، دین، زبان، تاریخ، ملیت و ... است که در مجموع و به اصطلاح  در قالب "ما" بیان می شود. (البته باید خاطرنشان ساخت که در اینجا تاکید خاص بر ایرانیان مقیم مالزی است).

ایرانیان به طور کلی دارای فرهنگ و تمدن غنی هستند. ایرانیان به طور مشخص دارای دو فرهنگی ملی (ایرانی و تمدن هفت هزار ساله) و دینی (مسلمان و شیعه) همراه با آداب، رسوم و سنن خاص خود هستند و در سال های اخیر تلاش های زیادی برای تلفیق و انطباق این دو با یکدیگر و یا ایجاد موازنه بین آنها صورت گرفته است.

ایرانیان از لحاظ  فرهنگی، و بویژه در صد سال اخیر در برزخ بین سنت و مدرنیته گرفتار آمده، و با توجه به اینکه توازن بین نیروی های دو گرایش کم و بیش برقرار بوده، تشخیص اینکه آنها در مجموع سنت گرا هستند یا نوگرا دشوار می باشد. نسل قدیم ایرانی عموما سنت گرا هستند، و با شناخت بهتر و تجربه بیشتری که از گذشته  دارند در برابر تغییرات فرهنگی و اجتماعی، به ویژه از نوع خارجی آن مقاومت می کنند. اما نسل جدید به دلیل عدم شناخت گذشته از یکسو و نیز عدم باور و اعتماد به نسل قدیم از سوی دیگر، نسلی مدعی و عموما مدرن و نوگرا هستند. نسل جدید ما ایرانی ها تمایل چندانی به پیروی از نسل گذشته و سنت ها ندارد، حتی اگر شواهد زیادی در مفید و بهتر بودن آنها وجود داشته باشد. این نسل مقاومت کمی از خود نشان می دهد و بیشتر پذبرای تغییر و تحول فرهنگی هستند. به همین دلیل ارتباط برقرار کردن با آنها، به ویژه از سوی یک خارجی آسان است (بیشتر ایرانی های مقیم مالزی متعلق به نسل جدید هستند).

از لحاظ شکاف بین نسلی و اعتقادی، شکاف عمیقی بین دو نسل قدیمی و جوان ایرانی وجود دارد و اگر نگاهی عمیق تر به این بعد فرهنگی داشته باشیم، خواهیم دید شکاف از حالت  "دونسلی" در حال تبدیل شدن به "سه نسلی" است. در تایید این ادعا اگر مقایسه ای در رفتارهای فرهنگی و دینی "والدین"، "خود" و "نسل نوجوان" بیاندازیم (مثلا نحوه حجاب آنها) خواهیم دید که می توان آنها را به سه دسته سنتی، شبه مدرن (میانه) و فوق مدرن تقسیم کرد.

ایرانی های مقیم مالزی به دلیل شرایط خاصی که دارند (مثلا دوری از خانواده، غربت و ...) دارای فرهنگ محتوا-محور شده اند. بدین معنی که برای آنها  "خود" موضوع از "زمینه" آن، مثلا آثار، تبعات و پیامدهای اجتماعی آن مهمتر است. این مساله، یعنی فرهنگ "محتوا-محور"  در سطح فردی منجر به ظهور پدیده "جو زدگی" (هیسترویونیک یا نمایش خود/تلاش برای جلب توجه) و در سطح اجتماعی نیز باعث ایجاد روحیه "فردگرایی" و "من گرایی" افراطی (اولویت با من) در بین آنها شده که کاملا متفاوت از فرهنگی است که از ایرانیان انتظار می رود.

مصداق های عینی این روحیه "جو زدگی" فردی و "فردگرایی" اجتماعی را می توان در رفتارهای روز مره آنها از جمله در نحوه صف ایستادن ( هجوم و به هم زدن صف ها، عدم رعایت نوبت)، به هنگام رانندگی در جاده ها (بوغ زدن، رد کردن چراغ قرمز، سبقت نا بجا، سرعت زیاد)، عدم پذیرش دیگری (مثلا اینکه این مالزیایی ها تا همین 30 سال پیش بالای درخت بوده اند، این مالایی ها چه می فهمند؟، دو سوم درآمد مالزیایی ها از همین توریست های ایرانی ست و اگر این پولی که ما از ایران می آریم اینجا خرج می کنیم نبود، الان از گرسنگی می مردند و ...)، در هنگام تحصیل (اینکه فقط من نخبه هستم یا فقط من می دانم، من اولین فرد در جهان هستم که در زمینه X یا Y تحقیق می کنم، من از تمام این استادان بهتر می دانم و ...)، در تعریف از وطن و کشورمان (تمام این پیشرفت هایی که می گویند، خالی بندی است، اینکه من دیگه به کشور بر نمی گردم، اینکه من یک انسان بسیار برجسته بودم و به خاطر مسائل سیاسی کشور را ترک کرده ام)، در تعریف از دین مان ( اینکه همه اشتباه می کنند و اعلان آشکار و افتخار به  اینکه من نماز نمی خوانم و یا به نحوه خودم نماز می خوانم، روزه را تنها اگر حوصله داشتم، می گیرم، سرو مشروبات الکلی و ...) و حتی در اعتماد به خودی ها ( اینکه آپارتمانی اجاره کنم که در آن ایرانی کم باشد، به دانشگاهی بروم که در آن ایرانی نباشد، ترجیحا هم اتاقی ایرانی نداشته باشیم، اگر اون ایرانی است، مسیر خود را عوض کنیم، عامل کساد بزینس من همین ایرانی بغلی است و اینکه خیلی ها اینجا سفارتی هستند) را دید.

2- تعریفی از فرهنگ مالزی: همانند مورد قبلی منظور از "مالزی" نیز پارامترهایی است که "هویت فرهنگی " مالزیایی ها را تشکیل می دهد.

مالزیایی ها از لحاظ فرهنگی سنت گرا و متمایل به حفظ ارزش های فرهنگی، دینی و اجتماعی هستند. مالزیایی ها برای افرادی با فرهنگ خودی و یا مشابه بسیار خون گرم و مهمان نواز هستند. به شدت به آداب و رسوم مذهبی، باورهای دینی و فرهنگی معتقد بوده و هرگونه بی احترامی به آنها را برنمی تابند.

شکاف بین نسلی در مالزی چندان زیاد نیست. تفاوت نسل جوان با نسل گذشته تنها در میزان و سطح دانش و آگاهی تکنولوژیک است. گرایش نسل جوان به فرهنگ و ارزش های اجتماعی (عرق ملی، عرق دینی، عرق خانوادگی، نگاه به تهدید و ...) متفاوت از نسل قدیمی نیست. شباهت و ثبات اعتقادی و رفتاری نسبتا پابداری بین هردو نسل وجود دارد.

مالزیایی ها در برابر تغییرات فرهنگی و اجتماعی مقاوم بوده و با تامل و سختی نوآوری و جابجایی فرهنگی و اجتماعی را می پذیرند. و دقیقا همین امر ارتباط برقرار کردن با آنها، بویژه اگر طرف خارجی باشد، را سخت کرده است. حتی در بین نسل جوان مالزی نیز میل به پیروی از نسل قدیم و سنت های آنها، ولو اینکه همراه با رضایت خاطر نباشد، تقریبا زیاد است.

مالزیایی ها دارای فرهنگ "زمینه محور" هستند. بدین معنی که "زمینه" موضوع از "اصل خود" موضوع مهمتر است. مالزیایی ها آنچه که "می گویند" و یا "انجام می دهند" با توجه جدی به زمینه آن، مثلا پیامدها، آثار و تبعات اجتماعی و فرهنگی آن در جامعه می باشد. هر چند این مساله باعث شده تا اینگونه  پنداشته شود که مالزیایی ها خیلی درون گرا و محافظه کار هستند، ولی معیار قضاوتشان از رفتار، کردار و پندار دیگران (مثلا ما ایرانی ها) نیز بر اساس همن زمینه ها و حواشی آن می باشد. به عنوان مثال ما ایرانی ها ممکن است براساس فرهنگ محتوا-محور خود نماز نخواندن، روزه نگرفتن، تقلب در امتحان، سرو مشروبات الکلی و .. را تنها موضوعات فردی بدانیم که به شخص بر می گردد و یا حتی مواردی همچون دروغ گفتن، فریب دادن، تقلب و ... را بر اساس شرایط جبر توجیه کنیم، اما برای مالزیایی ها با فرهنگ زمینه-محور، اینها پیامدهای مخرب اجتماعی نیز به همراه دارد، لذا هم  از آن اجتناب می کنند و هم آنرا از دیگران هم نمی پذیرند.

علاوه بر این، هم در بعد شخصی و هم در بعد اجتماعی، فرهنگ "زمینه-گرایی" باعث گسترش روحیه "اجتماع گرایی" (اولویت با جامعه) در بین مالزیایی ها شده است. به عنوان مثال برای رهایی از یک موقعیت (مثلا از یک ترافیک سنگین) به هر دری نمی زنند، نظم در ترافیک، ایستادن طولانی در صف های مختلف آنها را همگان دیده ایم، در یک لحظه خاص صدها تصمیم یا راه حل برای یک مشکل ارائه نمی دهند، به راحتی افکار، نیات و نظرات خود را (ولو در حد یک تعارف خشک و خالی) بیان نمی کنند، دیر جواب می دهند، عجله ای در پاسخ دادن ندارند و قابل پیش بینی نیستند و خیلی راحت " نه" می گویند).

3- تعریف از انتظارات از یکدیگر: هنگامی که صحبت از "انتظارات از یکدیگر" می شود، فرض بر این است که دو طرف تعامل شناخت حداقلی از یکدیگر دارند. مثلا اینکه چه نوع رابطه ای  بین دو طرف بر قرار است و هدف از این رابطه چیست. بسته به این دو، یعنی نوع رابطه و هدف از آن، می توان انتظارات از یکدیگر را تعریف کرد.

به نظر می رسد نوع رابطه ما ایرانی ها با مالزیایی ها در بهترین حالت رابطه "میزبان-مهاجر" باشد که مهمترین مشخصه های آن "موقتی" و "مشروط" بودن آن است. این رابطه "شهروندی-قانونی" نیست؛ چرا که ما در مالزی نه از حق شهروندی برخورداریم و نه به موجب یک قانون ( مثلا پناهندگی یا دعوت نامه رسمی) می باشد. رابطه میزبان-میهمان نیز نیست که تابع برخی از قوانین و هنجارهای اخلاقی (مثلا لزوم احترام همیشگی، چشم پوشی از خطاها و ....) باشد. حال با توجه به این نوع رابطه، میزبان-مهاجر، به بررسی انتظارات دو طرف از یکدیگر می پردازیم:

انتظارات مالزیایی ها از ایرانی ها: عقل سلیم می گوید مالزیایی از آنجایی که میزبان هستند و از امتیازات میزبانی برخوردار هستند، قاعدتا انتظارات بیشتری هم باید داشته باشند. به نظر آنها ایرانی ها آسیایی و شرقی هستند و از لحاظ ایدئولوژیک (دینی، مبارزه با استکبار، توسعه و ...) به آنها نزدیک هستند. ایرانی ها همانند همه اتباع خارجی می توانند به شرط رعایت موارد زیر به مالزی مهاجرت و در این کشور تحصیل/تجارت/زندگی کنند: 1- باید به آداب، فرهنگ و سنن ما احترام گذاشته و توهین نکنند. 2- نباید به ما درس زندگی (چگونه حکومت کردن، چگونه زندگی اداره کردن، چگونه رفتار کردن و ...) بدهند. 3- به قانون اساسی ما احترام گذاشته و در چهارچوب هدفی که براساس آن مجوز ورود به مالزی و یا فعالیت گرفته اند، عمل کنند. 4- باید از هرگونه رفتارهای خارج از عرف و نابهنجار اجتناب کنند.

انتظارات ما از مالزیایی: به دلیل همان دو ویژیگی بارز روابط "میزبان-مهاجر "ما نمی توانیم خیلی انتظاری از مالزیایی ها داشته باشیم. چرا که اولا مالزی برای ما دعوت نامه نفرستاده، واگر هم فرستاده، دعوت همگانی (عمومی) بوده است. ما می بایست در ابتدا آگاهانه عمل کرده و با شناخت کافی این کشور را انتخاب می کردیم. به صرف اینکه ما آمده ایم مالزی، حقی خارج از عرف برای ما ایجاد نمی کند. چنانچه اگر تمامی دانشجویان ایرانی از مالزی خارج شوند، اگر تمامی شرکت ها و موسسات ایرانی از مالزی خارج شوند، اگر تمام دانشگاه های مالزی رد صلاحیت شوند و ..... چرخ زندگی مالزیایی ها از حرکت باز نخواهد ایستاد، هرچند ممکن است کمی (تنها کمی) کندتر شود. با اینحال عرفا شاید بتوان انتظار داشت که مالزیایی ها باید حقوق ما را در چهارچوبی که به ما مجوز داده اند (مثلا در چهارچوب دانشجویی، تجارت، کار و ...) به رسمیت بشناسد.

تفاوت های فرهنگی  و انتظارات متفاوت به کجا می انجامد

کاری به درستی و نادرستی محتوی هیچ یک از این تفاوت های فرهنگی و بویژه مصداق های عینی آنها و یا قضاوت در مورد آنها نداریم. نکته مهم این است که متاسفانه شکاف و فاصله عمیقی بین دو نوع  فرهنگ (فرهنگ ایرانی های مقیم مالزی و فرهنگ مالزیایی) وجود دارد که قرار است در یک محدوده جغرافیایی به اسم "مالزی" با یکدیگر همزیستی داشته باشند. این تفاوت های فرهنگی باعث شکل گیری بنیان های شناختی اشتباه از طرف مقابل در ما شده، که در وهله اول باید این اشتباهات را پذیرفت.

 البته نگارنده باز هم تاکید می کند که ابن تفاوت های فرهنگی ممکن است ریشه در "تفاوت" "آنها" با "ما" یا "ما" با "آنها" باشد. همچنین نباید تصور شود که وی قصد تحمیل یک تعریف خاص به مخاطب را دارد، بلکه در عوض وی می پذیرد که اینها برآیند رفتار جمعی ما ایرانی ها (از جمله خود من و نزدیکانم) هستند.  و دیگر اینکه دلایل عدیده دیگری نیز در شکل گیری این بنیان های شناختی اشتباه  (وضعیت موجود) دخیل بوده اند که در جای خود (موضوع بخش سوم) به آن پرداخته خواهد شد.

حال با توجه به این تفاوت های فرهنگی، به بررسی برخی از اشتباهات شناختی ای می پردازیم که عمدتا از این تفاوت های فرهنگی ناشی شده اند: ما ایرانی دارای فرهنگ محتوا محور و روحیه فردگرا، نتوانستیم تشخیص دهیم که مالزیایی ها دارای فرهنگ زمینه محور و جمع گرا هستند، و در نتیجه آنها را محافظه کار، قدیمی و غیرقابل پیش بینی نامیدیم. ما ایرانی های به اصطلاح  نوگرا، سنت گرایی و حفظ و پایبندی به رسوم و سنن قدیمی (حفظ باورهای دینی، رفتار در چهارچوب اجتماع و هنجارهای جامعه ) را مصداق عقب افتادگی دانسته و در نتیجه مالزیایی را مرتجع و عقب افتاده نامیدیم، ما ایرانی ها از شناخت ریشه های اصلی و واقعی توسعه سریع مالزی در سال ها اخیر بازمانده و  به غلط آن را منحصرا وابسته به حضور خود و چند صد توریست ایرانی در مالزی دانستیم، ما ایرانی ها همچنان برای اثبات خود تمدن هفت هزار ساله را یدک می کشیم و آنرا به اشتباه "بیمه عمر" خود می دانیم، در حالیکه بدون آگاهی از تاریخ، تمدن و فرهنگ مالایا آنها را "بالادرختی" می نامیم، ما ایرانی ها در حالی که از هر فرصتی برای فرار از مشکلات و چالش های نوین استفاده می کنیم و گاها راه حل مشکلات را نه در خودمان بلکه در جاهای دیگر می دانیم، دست و پنجه نرم کردن مالزیایی ها برای مواجهه با چالش های علمی و فناوری نوین، بازگشت نخبگان و تحصیل کردگان آنها از اروپا و آمریکا به کشور و همت آنها برای ساختن کشورشان را نشان دهنده کم خردی و بهره کم هوشی آنها می دانیم، ما ایرانی ها چشم و ذهنمان به دنبال آخرین نظریه هابرماس، برژنیسکی، فوکویاما و دیگر اندیشمند غربی در اروپا و آمریکا است، اما سئوال مالزیایی از خود در مورد "حرکت جوهری" ملاصدرا، نظریات جامعه شناختی شریعتی، نظریات علامه طباطبایی و ... را نظریاتی ارتجاعی و فاقد بن مایه می دانیم و ....

پیامد های عملی این شکاف های فرهنگی چیست؟

 به نظر شما بازخورد این نوع "برخورد" بین فرهنگی بین ایرانیان مقیم مالزی و مالزیایی ها چه می تواند باشد؟ در بخش اول این آسیب شناسی به بعد رسانه ای آن اشاره کردیم. برای آگاهی از عمق این قضیه در بعد اجتماعی مجددا به دو مثال ساده در ابتدای این نوشتار مراجعه کنید و ببینید در سطح فردی یک عدم شناخت جزئی (ناآگاهی از فرهنگ طرف مقابل) منجر به یک دعوی خونین می شود و در کمترین حالت نیز، اصل "احترام" به طرف مقابل به نوعی "ترسویی" تلقی می شود. حال اگر چنین خطای شناختی در سطح اجتماع روی دهد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

واضح است که پیامد هر نوع خطا و یا برخوردی قطعا دوسویه است. اما با توجه به نوع رابطه ما ایرانی ها با مالزیایی ها (میزبان-مهاجر)، آسیب پذیری ما ایرانی ها به مراتب بیشتر است. لذا در ادامه ترجیح می دهیم تنها بر یک سر این قضیه  (یعنی فقط مهاجر) متمرکز شده، خود را در مقام یک مالزیایی معتدل قرار داده و در مورد نحوه حضور ایرانی ها سه سئوال کلی مطرح کنیم:

1- ایرانی ها که همواره به ملی گرایی و وطن پرستی مشهور بوده اند، پس اینها (ایرانیان مقیم مالزی) چه ایرانی هستند که از کشورشان گریزان هستند، هیچ علاقه ای به وطنشان ندارند، قصد بازگشت به کشورشان را ندارند و حتی در اینجا نیز از یکدیگر فرار می کنند؟

2- ایرانی ها که مسلمان بوده اند، پس اینها (ایرانیان مقیم مالزی) چه مسلمانانی است که نه تنها پایبندی به ارزش های دینی ندارند، بلکه ارزش ها و هنجارهای دینی ما را نیز به مسخره می گیرند؟

3- ایرانی ها که به نوع دوستی، مدارا و مسامحه فرهنگی و اجتماعی مشهور و مدعی الگوی بومی از توسعه بودند، پس اینها (ایرانیان مقیم مالزی) چه ایرانی هستند که ما (که هم مسلمان هستیم و هم میزبان آنها) را عقب افتاده، بالادرختی، بی بهره از لحاظ هوش و ... می دانند؟

چه باید کرد؟

بزرگترین مشکل ما در مالزی مشکل فرهنگی و اجتماعی است (دقت شود این به معنای بی فرهنگی ما نیست). مشکل اساسی در شناخت فرهنگی داریم، هم شناخت از خودمان، هم شناخت از مالزیایی ها و شناخت از انتظارات دو جانبه. اینکه دقیقا چه باید کرد؟ هم از وسع این مقال خارج است، هم در وسع ذهن نگارنده نیست. اما در اینکه باید از خود (هم خود فردی و هم خود جمعی) شروع کرد، شکی نیست.

حل مشکلاتی اینچنینی نیازمند ذهنی پویا و داشتن درکی انسانی و دیالکتیکی و نه پوزیتیویستی از پدیده های فرهنگی و اجتماعی است. باید نگاهمان را به مالزیایی ها عوض کنیم. باید بپذیریم که در شناختمان از فرهنگ و جامعه مالزی اشتباه کرده ایم، و چون شناختمان برپایه بنیان های اشتباه بوده است، انتظاراتمان از این کشور نیز اشتباه تنظیم و چیده شده است. واضحتر اینکه مشکل در شناخت فرهنگی ماست که عمیقا نیاز به اصلاح اساسی مبتنی بر پذیرش بسیاری از واقعیت ها دارد، واقعیت هایی که ممکن است برای ما ایرانی ها مقداری هم تلخ باشد. لذا  براساس یک اصل جامعه شاختی و نیز تجربه حضور چند ساله در مالزی شاید بتوان دو راهکار ارائه داد:

1- تاکید بر تفاوت به جای تاکید بر اشتباه: یک اصل جامعه شناختی می گوید در محیط ها چند فرهنگی و چند اعتقادی برای دوری و اجتناب از هرگونه برخورد و کشمکش، به جای تاکید کردن بر اینکه دیگران در اشتباه هستند، بگویید دیگران متفات از ما هستند. واضحتر اینکه اگر حتی نمی خواهیم مطابق با انتظاراتی که از ما می رود، عمل کنیم دستکم بگذاریم آنها به کیش خود باشند. مثلا هیچ لزومی ندارد در جلو همکاران، دوستان و همکلاسی خود هرچه آداب و سنت و فرهنگ و ... اعم از دینی، ملی و انسانی هست را یکسره زیر سئوال برده و نشانه های عقب افتادگی و تعلق به اعصار گذشته تلقی نماییم.

یکی از التزامات این راهکار، ضرورت شستن ذهن خود فردی و خود جمعی مان از تصورات و دگم ها خیالی (مثلا این که ایرانی ها نژاد برتر هستند، هیچ کس مثل ما نیست، همه چیز باید بر وفق مراد ما باشد، ما اولین و سرترین هستیم، فرهنگ ما از همه غنی تر است، هنر نزد ایرانیان است و بس و ....) و به رسمیت شناختن "دیگر"ی همچون "خود"  (و در این مورد مالزیایی ها) و تلاش برای نه تنها از میدان خارج کرن وی بلکه برعکس کشاندن  و پذیرفتن آنها در عمق میدان "تعامل و تفاهم" در عرصه ای است که اجتماع نامیده شده است (دقت شود چون ما اینجا مهاجر هستیم، این کمترین کاری است که باید صورت پذیرد، وگرنه در اصل این مالزیایی ها هستند که باید در مورد پذیرش ما تصمیم بگیرند!! نه ما).

2- مالزی را اشتباه نگیریم:  اینکه ما از سر اجبار، انتخاب و علاقه، شرایط بد اقتصادی کشور، فشار سیاسی و یا هر دلیل دیگری به مالزی سفر کرده ایم، تعهدی برای مالزی در ارتباط با ما ایجاد نمی کند. حضور ما در مالزی براساس رابطه میزبان-میهمان نیست، بلکه رابطه میزبان-مهاجر است. در روابط بین الملل و بر اساس اصل اولویت "منافع ملی" عموما نگاه ها به مهاجران "امنیتی" است و چه رسما اعلام بشود چه نشود، به مهاجر به عنوان عنصر خارجی "بالقوه تهدید" و "بالقوه فرصت" نگریسته می شود که نیازمند کنترل است و بر اساس تجربه همواره واکنش هایی دوسویه (مثبت و منفی) به آن وجود داشته است.

 مالزی هم از این قضیه مستثنی نیست. این کشور در عرصه بین المللی هیچ داعیه جدی ندارد؛ نه خود را مهد دموکراسی و جامعه مدنی می داند که بخواهد براساس آن کانون فعالان سیاسی یا فعالان حقوق بشر، هواداران همجنس گرایی، و ... باشد و نه ایدئولوژی جدی برای تغییر در دیگر کشورها و یا اعمال فشار بر سایرین دارد که بخواهد اقدام به جلب اپوزیسیون های کشورهای مختلف برای اعمال فشار بر دولت های متبوع آنها بکند. این کشور فعلا درگیر خود است و در شرایط سخت گذار (بماند که خیلی سریع وارد این مرحله شد) به سر می برد. این کشور به خاطر صدها دلیل داخلی و خارجی و صدها قانون نوشته و نانوشته تحمل خیلی از پدیده های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بویژه اگر بوی برهم زدن نظم، تخریب هارمونی موجود، تحریک احساسات ملی و قومی، توهین، بی احترامی، تضاد و تغییر بدهد را ندارد و سریعا تهدید تلقی می کند.

متاسفانه رفتارهایی ما ایرانی ها در مالزی حساسیت ها و واکنش هایی را هم در سطوح سخت رسمی (مثلااینجا یا اینجا و اینجا کلیک کنید) و هم در سطح نرم جامعه مدنی برانگیخته که در بخش اول این مجموعه نیز به آن اشاره شد. اما آنچه که بیش از هر چیز حضور ایرانیان را در مالزی تهدید می کند، حساسیت و واکنش هایی نرمی است که از در سطوح زیرین و میانی جامعه مدنی صورت می گیرد. ممکن است واکنش های رسمی در همان سطوح رسمی (مثلا یک تلفن رئیس جمهور، یک سفر وزیر خارجه مذاکرات سفیر ایران با مقامات مالزیایی، تهدید رایزن علمی به دانشگاه ها و ... ) قابل حل و فصل باشد، اما واکنش های نرم مدنی که مستقیما با پشتوانه و همراهی افکار عمومی صورت می گیرند (مثلا صدور یک فتوای دینی، تبانی اساتید دانشگاه ها برای نمره کم دادن به دانشجویان ایرانی، بهانه تراشی و سنگتراشی در مورد پیشرفت های دانشجویان، تعلیق یا اخراج آنها و نشانه رفتن ایرانی ها به هنگام بروز هر ناهنجاری ای) به هیج وجه و با آسانی قابل حل نبوده و نخواهد بود.

 

 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4357 | بازدید امروز : 29 | کل بازدید : 1182933 | بازدیدکنندگان آنلاين : 4 | زمان بازدید : 1.6875