شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
از فرمايشات گهربار حضرت رسول اكرم (ص ) در خصوص مداومت بر نماز جماعت / وَ مَن لزم جَماعَه المُسْلِمين حُرِمَتْ عَلَيْهِم غَيبَتُهُ وَ ثبتت عَدالَتُه / كسي كه بر نماز جماعت مداومت داشته باشد، غيبت او بر مسلمانان حرام وعدالتش ثابت مي شود .

منو اصلی
ساعت
شنبه ٠٤ آذر ١٣٩٦
تقویم
اخبار
مشرب فلسفی امام خمینی (ره)

(عنوان مقاله : مشرب فلسفی امام خمینی (ره

نویسنده : سید عباس موسوی دانشجوی دکتری مهندسی انسانی

 

 

 

بسمه تعالی

 

 

امام خميني عارفي سالك و فيلسوفي فقيه، عالمي عامل و سياستمداري بري از هرگونه شوائب و قذرات عالم سياست بود كه با وجود قرار داشتن در متن تفقه، تدرس و تعلم از قيل و قال مدرسه بيزار بود و در همان هنگام كه حاكم و سياستمدار كشور اسلامي بلكه زمامدار عرصه ولايت فقيه بود، مانند مولايش علي(ع) زاهد شب و سالك متضرع به درگاه الهي بود؛ تا جايي كه از دوران جواني دوست و دشمن او را به صفت دوري از هوي مي‌شناختند و حتي آنان كه به جهت تدريس فلسفه ايشان را طرد مي‌كردند نمي‌توانستند به روح والا و اخلاق تابناك آن حضرت خرده گيرند.

 

او جامع بين علم و عمل، زهد و شجاعت، مبارزه با كفر و مجاهده با نفس بود به طوري كه مي‌توان او را نيز جامع اضداد خواند. زيرا ميان فقهاء و علماء اسلام در طي اين چهارده قرن كه از ظهور اسلام محمدي(ص) مي‌گذرد افراد بسيار معدودي بوده‌اند كه همان گونه و همان قدر كه به فقه و تفقه در احكام اهميت مي‌داده‌اند كه به فلسفه و تعقل در آيات آفاقي و انفسي و از آن بالاتر به عرفان و سير و سلوك در ملكات روحاني اهميت دهند و در تمامي اين عرصه‌ها به بالاترين درجات برسند؛ تا آن جا كه در بين فقها به مجتهد اعلم، ميان فلاسفه به حكيمي متأله و در بين عرفاء به سالكي واصل به بالاترين مقامات وحدت، شناخته شوند.

 

روح حساس و جستجوگر امام خميني باعث مي شد تا ايشان تنها به ادبيات عرب و دروس فقه و اصول در طول دوران تحصیل بسنده نكند و به ديگر رشته هاي علمي نيز علاقمندانه روي آورد. از اينرو همزمان با فراگيري فقه و اصول نزد فقها و مجتهدين وقت به فراگيري رياضيات و هئيت و فلسفه نزد مرحوم حاج سيدابوالحسن رفيعي قزويني و ادامه همين دروس به اضافه علوم معنوي و عرفاني نزد مرحوم آقا ميرزا علي اكبر حكمي يزدي و فلسفه اسلامي و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شيخ محمد رضا مسجد شاهي اصفهاني و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آيه الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي و عاليترين سطوح عرفان نظري و عملي را به مدت شش سال نزد مرحوم آيه الله آقا ميرزا محمد علي شاه آبادي بپردازد. فراگیری و تدریس فلسفه اسلامی در حوزه های علمیه فراز و فرودهای فراوانی داشته و دورانی که امام راحل به تدریس فلسفه و عرفان صدرایی همت گمارند بسیاری از کج اندیشان حکمت ستیز دشمنی با حکمت متعالیه و دشنام به صدر المتالهین را دست مایه عوام فریبی خویش ساخته و صدرا را صدرالکفره میخوانده و عده ای اعتقاد داشتند كتاب های فلسفه را بايد با انبر گرفت و بالای كتابخانه فيضيه انداخت پائين. فلسفه يعنی كفر!

ایشان با مبانی فلسفه غرب آشنا و با مباحث فلسفه اسلامی در هر دوگرایش اشراقی و مشائی تسلط كامل داشت. بینش فلسفی امام تا حدودی متمایل به فلسفه شهودی و اشراقی نزدیك به سبك تلفیقی مرحوم ملاصدرا بود. امام خمینی چنان به پیروی از موسس حکمت متعایه معروف است که بعضی سعی به مقایسه این دو بزرگوار گرفته اند و گفته اند

"صدرالدين شيرازي و امام خميني، هر دو در شمار برجسته ترين فيلسوفان حكمت متعاليه اند؛ يكي موسس اين حكمت و ديگري پيرو، مدرس و مفسر توانمند آن. اين دو، وجوه اشتراك بسياري دارند. از جمله اينكه هر دو در عين اشراف به برهان، دستي گشاده در عرفان و اشراق دارند و از سويي با كلام و قرآن نيز سر و سري داشته، با تفسير و فقه آشناو فقيهاني برجسته اند. به رغم همه اين وجوه اشتراك در حوزه انديشه ونظر و به ويژه اشراف هر دو به دانش هاي مختلف، حوزه عمل اين دوحكيم كه صدر و ذيل حكمت متعاليه در روزگار تاسيس و كنوني اند، ازيك ديگر ممتاز و متمايز است ؛ به ويژه اين تمايز را ميتوان در رجوع وبهره برداري گسترده از فقه و فقاهت، نشستن بر مصدر مرجعيت شيعيان و صدور فتوا، درافتادن با سلطنت و در نهايت تاسيس دولتي نوبنيادمشاهده كرد".

مسأله «وحدت وجود» اُس اساس عرفان و فلسفه صدرايي، حكمت متعاليه است و اگر بخواهيم نمونه‌هايي را كه امام در لابلاي كتبشان (البته كتب غير فقهي و اصولي) در اين مورد بيان فرموده‌اند ذكر كنيم در واقع بايد تمامي اوراق آن كتب را در اين مقاله جاي دهيم، زيرا مذاق نگاشته‌هاي امام اكثراً فلسفی و عرفانی و ناظر به بيان ذات و صفات و اسماء حق تبارك و تعالي و رابطه خالق و مخلوق، رازق و مرزوق، عالم و معلوم، فاعل و مفعول و ... است كه همه اين مراتب بيانگر نشئه‌اي از نشئات وجود و يا به عبارت ادق‌ «وحدت وجود» است؛ زيرا وجود، يك چيز بيش نيست و با رجوع به اولين فصول كتب فلسفه صدرايي ضمن اثبات اشتراك معنوي، اصالت و تشكيك وجود مي‌توان دريافت كه هر آنچه هست يك چيز است و همه‌ «اوست» تبارك و تعالي، چرا كه در مقابل «وجود» چه چيز ديگر مي‌تواند باشد جز «عدم»؟ بدين جهت اين نوشتار تنها اشاراتي كوتاه و موجز به نمونه‌هايي چند از بيانات و نوشته‌هاي ايشان در باب عرفان و فلسفه صدرایی(وحدت وجود) خواهد داشت.

در «شرح دعاي سحر» كه اولين اثر ايشان در سن 28 سالگی می باشد ذيل توضيح اين قسمت از دعاي شريف سحر‌ «اللهم اني اسئلك من جمالك باَجمله، و كل جمالك جميل...» مي‌فرمايند: بدان كه وجود هر چه بسيط‌تر و به وحدت نزديكتر باشد كثرات را شامل‌تر و احاطه‌اش بر اشياء متضاد تمامتر خواهد بود و اشيايي كه در عالم زمان متفرق‌اند و از يكديگر جدا هستند در عالم دهر مجتمعاتند و در گردهم، و اشيايي كه در عالم خارج متضاد و ضد يكديگرند، در وعاء ذهن ملائم همديگرند و اشيايي كه در نشئه اولي با يكديگر اختلاف دارند در نشئه آخرت با هم متفقند. همه اينها به آن جهت است كه ظرفها هر چه به عالم وحدت و بساطت نزديكتر باشد وسعتشان بيشتر خواهد بود. بنابراين، آن حقيقت وجود كه از همه تعلقات مجرد است و عين وحدت و صرف نور است؛ بسيط الحقيقه و عين وحدت و نور محض است كه هيچ گونه شائبه ظلمت، عدم و كدورت نقص در او نيست و از اين رو همه اشياء است و هيچ يك از آنها هم نيست. و صفات متقابله به وجود واحدي كه از كثرات عيني و علمي مقدس است در حضرت كبرياييش موجودند و از تعين خارجي و ذهني منزه، پس او (تعالي) در عين ظهورش بطون است و در بطونش ظهور، در رحمتش غضب نهان است و در غضبش رحمت، پس او است لطيف قاهر و ضار نافع. از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه فرمود ‌«منزه است خدايي كه رحمتش دوستانش را فراگرفته در حالي كه شديدترين نقمت نيز هست و نقمتش بر دشمنانش شديد شده در عين حالي كه رحمت واسعه نيز هست». پس خداي تعالي به حسب مقام الهيت همه صفات متقابله را مانند رحمت و غضب، بطون و ظهور، اوليت و آخريت، سخط و رضا مستجمع است و انسان كه خليفه او است به واسطه قربش به آن حضرت و نزديك بودنش به عالم وحدت و بساطت با دو دست لطف و قهر حضرت حق آفريده شده است و به همين جهت است كه خليفه الله هم چون حضرت باري تعالي كه «مستخلف عنه» است مستجمع صفات متقابله است و ...

جمالك في كل الحقايق ساير و ليس له الا جلالك ساتر

پس ظهور عالم و نورانيتش و بهايش از جلوه جمال است و مقهوريت او در شعاع نور آن حضرت و سلطنت كبريائي حق از جلوه جلال است و جلال بوسـيله جمال ظاهر شده

و جمال بوسيله جلال مختفي است».

همان طور كه ملاحظه شد امام در شرح اين قسمت از دعاي سحر به صراحت هر چه تمامتر به مسأله «وحدت وجود» اشاره فرموده و آن را شرح و بسط داده‌اند كه بي‌نياز از هرگونه توضيح و تفسير است. تنها اشاره به اين نكته مي‌توان داشت كه نظر امام درباره وحدت وجود دقيقاً مطابق بيان ملاصدرا در حكمت متعاليه است كه در اسفار از راه قاعده «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشي منها» به بهترين وجه مطلب را بيان كرده‌اند.

نمونه ديگر از همين مطلب در همان كتاب و به دنبال عبارت «اللهم اني اسئلك من اسمائك باكبرها و كل اسمائك كبيره ...» چنين است «بدان اي دوست (كه خدايت به معرفت اسماء و صفاتش موفق گردانيده و تو را از متدبرين در اسرار آياتش قرار دهد) كه اسماء حسناي الهي و صفات علياي ربوبي همگي حجابهاي نوري هستند از براي ذات احديت كه همه تعين‌هاي اسمائي در آن ذات احدي مستهلك‌اند و همه تجلي‌هاي صفاتي در آن حضرت پنهان است زيرا غيب هويت و ذات احديت براي هيچ كس به جز در حجاب تعين اسمي ظهور نمي‌كند و در هيچ عالمي به جز در نقاب تجلي صفتي ظاهر نمي‌شود. او را در اين مرتبه غيب هويت، نه اسمي است و نه رسمي، نه تعيني براي او هست و نه از براي حقيقت مقدسش حدي است، در صورتي كه اسم و رسم خود حدي و تعيني است، و جز او چيزي نيست تا اسم و رسمش گردد. منزه است خداوندي كه از تحديد اسمي منزه و از تعين رسمي مقدس است و عالم همگي خيال‌ اندر خيال است و ذات مقدسش حقيقتي است قائم به ذات خويش و چنين حقيقتي با خيال، امكان انكشاف ندارد چنانچه مردان آزاده گفته‌اند. پس همه مفاهيم اسمايي و تمام مراتب حقايق عيني كشف از مقام ظهور او و تجلي او و اطلاق و انبساط او مي‌كنند و وجود منبسط و مفهوم عام وجود عبارت‌هايي هستند كه فقط از مقام اطلاق او كاشف مي‌باشند».

سپس در توضيح كلمه «اسم» مي‌فرمايد «اسم عبارت است از ذات با صفت معيني از صفاتش و تجلي مخصوصي از تجلياتش مثلاً الرحمن عبارت است از ذاتي كه با رحمت منبسط تجلي كرده باشد و ... منتقم آن ذاتي است كه با انتقام تعين يافته باشد و اين تعين به «اسم» نخستين تكثري است كه در دار وجود واقع شده و اين تكثر در حقيقت تكثر علمي است كه در دار وجود واقع شده و حضرت حق تعالي ذات خود را در آيينه صفات و اسماء شهود فرموده و در عين علم اجمالي كشف تفصيلي شده است و با اين تجلي اسمايي و صفاتي درهاي وجود باز و غيب به شهود مرتبط گرديد و رحمت خدا بر بندگانش گسترش يافت و نعمت او بلاد را فرا گرفت و اگر اين تجلي اسمائي نبود جهان همگي در تاريكي عدم و كدورت فناء و وحشت اختفاء باقي مي‌ماند. زيرا براي هيچ كس از جهانيان بلكه به قلب هيچ سالكي از سالكان تجلي ذاتي جز در حجاب اسمي از اسماء و يا صفتي از صفات امكان ندارد».

آن گاه نتيجه مي‌گيرند كه «سلسله وجود و مراتب آن و دايره شهود و مدارج و درجات آن، همگي اسماء الهي مي‌باشند زيرا اسم به معناي علامت است و هر آنچه از حضرت غيب، قدم به عالم وجود گذاشته‌ علامتي است از براي خالق خود و مظهري است از مظاهر پروردگارش، پس حقايق كلي از امهات اسماء الهي هستند و اصناف و افراد موجودات از اسماء محاطه مي‌باشند و اسماء الله تعالي قابل شمارش نيستند و هر يك از اسماء عينيه در تحت اسماء الله تعالي قابل شمارش نيستند و هر يك از اسماء عينيه در تحت ربوبيت يكي از اسماء كه در مقام الهيت و احديت است مي‌باشد و مظهري است از مظاهر آن اسم. چنانچه در روايت كافي با سند خود از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه «ولله الاسماء الحسني فادعوه بها» فرمود «به خدا قسم اسماء حسني ما هستيم». عارف كامل كمال الدين عبدالرزاق كاشاني در تأويلاتش گفته كه اسم هر چيزي عبارت از آنست كه با آن شناخته شود پس اسماء الله تعالي عبارتند از صور نوعيه‌اي كه با خصايص هوياتشان بر صفات خدا و ذات او دلالت دارند و با وجودشان بر وجه او و با تعينشان بر وحدت او، زيرا همين صور نوعيه‌اند كه ظواهر خداي تعالي هستند و او با اينها شناخته مي‌شود».

شارح دعاي سحـر در اين بخش با بيانـي دقيقتر رابطـه موجودات عالـم هستي بـا ذات احديت را توضيـح داده‌اند. زيرا در فـراز قبلي ايشان بـا تمسك به قاعده «بسيط الحقيقة كل

الاشياء ...» رابطه خداوند تبارك و تعالي با موجودات و مخلوقاتش را تبيين فرمودند، اما در اين بخش گامي فراتر نهاده و موجودات و مخلوقات را هيچ در هيچ دانسته و جز «ظهورات» و «اسماء الهي» هيچ موجود ديگري را در جهان نمي‌بيند و وحدت اسماء و ذات و ظهورات و مظهر نيز نيازي به شرح و بيان ندارد. پس «وحدت وجود» به اين تعبير پا را از فلسفه فراتر نهاده به بيان عرفا نزديكتر شده و به همين سبب، راه درك آن نيز تهذيب نفس و سير و سلوك روحاني است.

كتاب «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه» نيز به نوبه خود واجد نمونه‌هايي از اين دست است كه امام خميني به زيباترين و دقيق‌ترين بيانات فلسفی و عرفاني تا سر حد امكان مراحل ظهور حضرت حق و رابطه ظهورات را با مقام غيب الغيوب، و اسماء و صفات را با ذات احديت بيان فرمودند و در لابلاي اين بيانات به خوبي چگونگي صدور كثرات از ذات احديت و جمع بين كثرات و وحدت در تمامي مراحل اسماء و صفات را شرح دادند، و اينكه تمامي اين ظهورات در واقع خود حجابي براي مقام غيب الغيوب حقند و الفاظ و معاني بسيار قاصرتر از آن است كه وحدت آن مقام را توصيف كنند، زيرا آنچه غائب علي الاطلاق است چگونه به وصف در آيد و از همين روست كه خداوند تبارك و تعالي براي ظهور و تجليش، مخلوقات را در وهله اول فيض اقدس و خليفه الله اعظم، نور محمدي(ص) را خلق فرمود و به واسطه او كثرات به منصه ظهور رسيدند.

همان گونه كه در حديث شريف قدسي فرمود ‌«كنت كنزاً مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف».

امام (ره) در اين كتاب نيز به جمع بين دو ديدگاه وحدت و كثرت تصريح نموده و به دنبال مطالب مذكور مي‌فرمايد «با توجه به آنچه براي تو بيان كرديم و پرده‌ها را از ديده بصيرت تو بر داشتيم سپاس خداي قادر منان را كه خواهي توانست ميان كلمات اصحاب كشف و معرفت ذوقي و سخنان حكيمان و رهروان راه برهان هماهنگي ايجاد كني و به هوش باش كه سخنان اينان در حقيقت اختلافي با هم ندارند، هر چند كه گويندگان آن سخنان هر كدام راهي را مي‌پيموده است غير آن راهي كه ديگري رفته است. و نحوه‌ هماهنگي در ميان گفتار اين دو گروه آن است كه گروه اول در اين مقام گفته‌اند كه خداي تعالي و تقدس در آيينه‌هاي تعينات و لباس مخلوقات و جلوه‌گاه حقايق و فرودگاه رقايق ظهور فرموده است چنانچه خداي تعالي فرمايد «هو الذي في السماء اله و في الارض اله» و از پيغمبر(ص) «لو دليتم بحبل الي الارض السفلي لهبطتم علي الله» و ...

امام خميني(ره) در اين ‌جا جان كلام و جمع بين مقامين عرفان و فلسفه را بيان فرموده‌اند و به صراط مستقيم كه پيامبر به استقامت در آن امر شده‌اند اشاره‌اي كامل نموده، مشكل‌ترين مباحث فلسفي و عرفاني را جامه‌اي جامع و جمع الجمع پوشانيده و عارف و فيلسوف را در حيرت قرار داده‌اند. شايسته بود از اطاله كلام پرهيز شود و مطلب بدين جا تمام گردد، اما براي آنكه استفاده از افاضات ايشان اتم گردد و به بيشتر كتب ايشان اشارتي رفته باشد از تفسير سوره حمد و بعضي كتب ديگر سطوري را براي مزيد فايده متذكر مي‌شوم.

«بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين» محتمل است كه در تمام سوره‌هاي قرآن اين «بسم الله»ها متعلق باشد به آياتي كه بعد مي‌آيد. «ب» يعني به اسم خداي تبارك و تعالي، حمد براي اوست. اسم علامت است. اينكه بشر براي همه چيز يك اسمي گذاشته است، براي اين است كه اين علامت يك شناسايي اسمي باشد. زيرا آدم (بتواند) بفهمد (منظور) كيست. اسماء خدا هم براي آنست كه انسان از ذات مقدس حق اطلاع ناقصي پيدا كند. خود ذات مقدس حق تعالي يك موجودي است كه دست انسان از او كوتاه است، حتي دست خاتم النبيين كه اعلم و اشرف بشر است. آن مرتبه ذات را كسي نمي‌شناسد غير از خود ذات مقدس. آن چيزها كه بشر مي‌تواند به آن دسترسي پيدا كند «اسماء الله» است كه اين «اسماء الله» هم مراتب دارد. بعضي از مراتب را ما مي‌توانيم بفهميم و بعضي از مراتبش را اولياء خدا و پيغمبر اكرم و كساني كه معلم به تعليم او هستند مي‌توانند ادارك بكنند. همه عالم «اسم الله» است. تمام عالم چون اسم نشانه ذات مقدس حق تعالي است و همه موجوداتي كه در عالم هستند اينها نشانه ذات مقدس حق تعالي هستند، منتهي نشانه بودنش را بعضي‌ها مي‌توانند به عمقش برسند كه اين چه جور نشانه است، و بعضي هم به طور اجمال مي‌توانند بفهمند كه نشانه است».

«اين از ضروريات عقول است. اين مقداري كه همه موجودات عالم اسم خدا هستند، اين يك مقدار اجمالي است كه همه عقول اين را مي‌توانند بفهمند. اما آن معناي واقعي مطلب را كه اين جا مسأله اسم گذاري نيست (بلكه) اين يك واقعيتي است كه از يك موجود غير متناهي در همه اوصاف كمال، يك چنين موجودي مبدأ يك ايجاد و مبدأ يك وجود مي‌شود. تمام موجوداتي كه به مبدئيت او وجود پيدا مي‌كنند مستجمع همان اوصاف به طريق نفس هستند، منتهي مراتب دارد. يك مرتبه اعلي است كه در او همه اوصاف حق تعالي است منتهي به اندازه‌اي كه مي‌شود يك موجودي واجد باشد. آن اسم اعظم است (همو، ص 9 و 10). «اين موجوداتي كه دنبال آن اسماء اعظم مي‌آيد اينها هم واجد كمالات هستند منتهي به اندازه سعه هستي خودشان تا برسد به همين موجودات مادي. اين موجودات مادي را كه ما خيال مي‌كنيم يك موجودي است كه علم ندارد، اينطور نيست. ما در حجاب هستيم كه نمي‌توانيم ادراك كنيم. همين موجودات پائين هم كه از انسان پائين‌تر هستند و از حيوان پائين تر هستند... اين جا هم باز آن كمالات منعكس است منتهي به اندازه سعه وجودي خودشان «و ان من شي الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم».

«عالم پر از هياهو است. تمام عالم زنده است. همه هم «اسم الله» هستند. همه چيز اسم خدا است. شما خودتان از اسماء الله هستيد... اسم در مسماي خودش فاني است. ما خيال مي‌كنيم كه خودمان يك استقلالي داريم يك چيزي هستيم لكن اين طور نيست. اگر آني آن شعاع وجود كه موجودات را با آن شعاع، با آن اراده، با آن تجلي موجود فرموده، اگر آني آن تجلي برداشته شود؛ تمام موجودات از حالت وجودي خارج مي‌شوند و به حالت اوليه خودشان بر‌مي‌گردند. براي آنكه ادامه موجوديت هم به همان تجلي اوست. با تجلي حق تعالي همه عالم وجود پيدا كرده است و آن تجلي و نور اصل حقيقت وجود است. يعني اسم الله است «الله نور السموات و الارض» يعني جلوه خداست. يعني نور هر چي هست از خداست، يعني هر چه يك تحققي دارد آن نور است. هر چه ظهوري دارد، نور است. همه موجودات نورند و همه هم «نور الله» هستند...يعني وجود سموات و ارض كه عبارت از نور است از خداست و اين قدر فاني در اوست كه «الله نور السموات و الارض» نه اينكه «بالله يتنور السموات و الارض» آن يك نحوه جدايي مي‌فهماند اين «الله نور السموات و الارض» يعني اينها هيچ نيستند، هيچ موجودي در عالم نداريم كه به يك نحو استقلالي داشته باشد.».

اگر اسم رب را از اشياء جدا كنند به يك معنا هيچ‌اند و هيچ مي‌شوند. همه چيز با اسم رب چيز است. همه آغازها از خداست و عالم با اسم رب شروع شده است و با اسم رب ختم مي‌شود. ما بايد اين معنا را ادراك كنيم و بفهميم كه همه از اوست و همه به او رجوع مي‌كنند. «انا لله و انا اليه راجعون» از او هستيم، اوست همه چيز. ديگران نيستند، هيچ‌اند، هر چه هست اوست».

چه خوش ختمي آمد از كتاب «تفسير سوره حمد» امام (ره) كه خود هر آنچه فرمود پس از سالها مجاهده و رياضت در تمامي عرصه‌هاي حيات يافت و عمل كرد و به رب خود با بهترين حالات و مقامات و در بالاترين درجات پيوست و فاني شده و به مانند قطره‌اي كه به دريا بپيوندد دريا شد.

فطوبي لهم ثم طوبي لهم هنيئا لارباب النعيم نعيمهم

ديگر آثار امام نیز همگي متضمن معاني بلند و عميق عرفاني، فلسفي است كه از متن قرآن و سنت اخذ شده و تمامي معاني مذكور در اين وجيزه را در بر دارد لكن چون موضوع اصلي آنها از قبيل عرفان حكمت عملي و آداب عبادات و سير و سلوك است مثل كتب «آداب الصلاة»، «پرواز در ملكوت» و «سر الصلوة» (صلاة العارفين و معراج السالكين). به جهت رعايت اختصار از ذكر نمونه‌هايي از اين كتب صرف نظر شده است.

 

جمع آوری و تنظیم : سید عباس موسوی

دانشجوی دکتری مهندسی انسانی

خرداد 87- مالزی

منابع و مآخذ :

 

سير تطور تفكر سياسي امام خميني، چاپ چهارم، تهران : پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، 1385.
قادري، علی خميني روح الله،زندگينامه امام خميني بر اساس اسناد و خاطرات، خيال، تهران : موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.
رجبي محمد حسن ، زندگينامه سياسي امام خميني، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1369.
موسوي الخميني، روح الله، آداب الصلاة، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول 1359
موسوي الخميني ، اسرار الصلاة، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، 1359
موسوي الخميني ، پرواز در ملكوت، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، 1359
موسوي الخميني ، تفسير سوره حمد، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، حزب جمهوري اسلامي، چاپ اول، بي‌تا
موسوي الخميني ، سبوي عشق غزليات عارفانه امام خميني (ره)، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، چاپ سوم، 1372
موسوي الخميني ، سرالصلوة (معراج‌السالكين و صلوةالعارفين)، مؤسسه تنظيم و نشرآثار امام، چاپ اول، 1369
موسوي الخميني ، شرح دعاي سحر، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، 1359
موسوي الخميني ، مصباح الهدايه الي الخلافة و الولاية، ترجمه: سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول،
سالمی ویدا ،سخن فقيه عارف امام خميني درباب وحدت وجود نشريه واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلام
لك زاي شريف ، دو متاله حکمت متعالیه هفته نامه پگاه حوزه شماره 208

 

 

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2598 | بازدید امروز : 39 | کل بازدید : 1182943 | بازدیدکنندگان آنلاين : 5 | زمان بازدید : 1.8281